کلاغ مرگی  

 
روزی ازین شهر خواهم رفت
مثل صدای کلاغ ها
کلاغ های بی گناه
که طرح روی سنگ فرش ها شدند
که رفتنشان را کسی جار نزد
که بودنشان را کسی دوست نداشت
که برای من به اندازه یک عمر خاطره ساختند
و قرار بود سیصد سال عمر کنند
طنین آخرین "غار غار" در کوچه های شهر من
نفرینی است که گریبان گیرمان خواهد شد
دردی است که کلاغ مرگمان خواهد کرد!
پ.ن کلاغ های مشهد مردند و هیچ کس دلیلش را ندانست! و شاید هیچ کس دلیلش را تعمدا نگفت!
اما کلاغ ها در خاطر غروب های بی حوصله پاییزم

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

بخش دوم
2
توی مدرسه وقتی رفتار کلاغ را در ذهنم مرور می کردم، به این نتیجه رسیدم که کلاغ من کلاغی معمولی نیست؛ از این‌هایی نیست که روی سر رهگذران و خودروهای پارک‌شده خراب‌کاری می‌کنند. حدس زدم باید دست‌آموز و هنرمند باشد. با خودم گفتم این حلقه‌به‌پا حتما با کلاغ‌های دیگر فرق دارد. چرا کلاغ‌های دیگر حلقه ندارند؟
به بهرام نزدیک شدم و گفتم: «من کلاغ دارم لامی. کلاغ اهلی!»
بهرام نگاهی کرد و گفت: «تو خودت کلاغی داداش!»
ناراحت بود. دومین روزی بو

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

امیدوارم از این داستان لذت ببرید. 
کلاغ حلقه به پا
عباس سلیمی آنگیل 
روزی کلاغی گمشده یافتم. پیشاپیش بگویم که مبادا بپندارید این داستان هم از آن داستان‌هایی است که مثلا کلاغ در آن نماد چیزی است و بعد به سخن می‌آید و می‌پرسد چرا من و کرکس در قفس هیچ کس نیستیم و از این حرف‌ها! دور باد از من. من پرورده‌ی خیابان خاورانم؛ وقتی می‌گویم کلاغ، یعنی کلاغ. نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، نه خر و نه خرک‌باجی و نه هیچ چیز دیگر، فقط کلاغ. از این کلاغ

ادامه مطلب  

خرمالوی آبان  

♥اشــــــــــعار بـــــــــهارپاییزی♥:
مهربانی آدم ها 
 طعم خرمالوی رسیده ی آبان است
شیرینی اش به جانت می نشیند 
و طعم گس تنهایی پاییز را 
رقیق تر میکند..
وقتی قارقار کلاغ های سیاه
از پنجره به سکوت اتاقت میریزد..
وقتی بی برگی درخت چنار وسط حیاط 
انحنای لبخند هایت را آرام آرام می دزدد..
وقتی نت های باران بی وقفه ی نیمه شب 
تو را به اجرای اشک های شور دعوت میکند..
باید یک نفر باشد 
که دلهره ی سکوتت را
 هرس کند 
و سبد سبد حرف های رسیده 
از نگاهت بچ

ادامه مطلب  

خبر داغ  

خبری داشت کلاغ
گفت در گوش درخت
برگ ها تک تک ریخت
از سرو دوش درخت
سار از شخه پرید 
بال زد تا ته باغ
گفت با سبزه و گل
هر چه را گفت کلاغ
دل هر غنچه تپید
رنگ گلبرگ پرید
برگ بی حوصله شد
سبزه خمیازه کشید
شاپرک خواب نبود
پر زد از باغ و گذشت
هر چه را دید و شنید 
برد تا پهنه ی دشت
اهو از دشت گریخت
رمه برگشت به ده
عاقبت باز رسید 
خبر از دشت به ده
باد هوهو میکرد
ابر هی میبارید
خبر داغ کلاغ 
ده به ده میپیچید

ادامه مطلب  

کلاغ .کلاغ!  

مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ».
پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟» پسر گفت: «بابا من که همین الان بهتون گفتم، کلاغه.»بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: «این چیه؟» عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: «کلاغه کلاغ!»پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را
باز کرد و به پسرش گفت...

ادامه مطلب  

 

منم کلاغ قصه ها
 
 
 
کلاغ به خانه نرسید , همان کلاغ افسانه ای پایان قصه ها را میگویم ((قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید)).گویا هر بار داستانی آغاز میشود کلاغ سفری آغاز میکند وهیچگاه در پایان هیچ داستانی هم به خانه نمیرسد. در کودکیهای دور در آستانه ی خوابهای گوارا هر بار که مادر در شبانه ای برایم داستان میگفت از همان ابتدای "یکی بود یکی نبود" دل نگران این کلاغ در به در بیچاره بودم و تا انتهای داستان در این پندار میماندم که کلاغ بیچاره در کجا

ادامه مطلب  

 

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنمخدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی...صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهتکلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، کلاغ هم راضی به رضای خدابود. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزادهمیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید

ادامه مطلب  

آفتابگردان  

خاطراتت را تنِ مترسک پوشاندم،هرچه سکه داشتم به آن دوختم،تا مگر کلاغ ها دخلش را بیاورند..روزها بر من و یادت میگذرد،آفتاب بر سکه ها می تابد و چشم را خیره میکند اماکلاغ های بی مغز فقط تماشا میکنند.روزها بر من و مترسک گذشته..باز من همانم که بودم،تو همانی که بودی

ادامه مطلب  

ک کلاغ مستاجر  

یک کلاغ مستاجردر محله ی ما بودخانه اش همین نزدیکروی کاج زیبا بود
رهن کرده بود آن راسال قبل از یک زاغزاغ خانه ای بهتردیده بود در یک باغ
یک نفر فقط می شدزندگی کند در آنخانه در زمستان هاخیس می شد از باران
بال می زد و می رفتصبح زود از خانهصبح زود یعنی بازجستجوی صبحانه
روی شاخه ای یک روزیک کلاغ خانم دیددر نگاه او شادیدر نوکش تبسم دید
رفت و حرف زد با اواز خودش از این عالماز عذاب تنهاییاز سکوت ها از غم
در محله ما بازشنبه شب عروسی بودروی شاخه های کاجبا

ادامه مطلب  

داستان جدید کلاغ و روباه  

 
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .

ادامه مطلب  

 

حالا سبک شده ام کلاغ ها به من حمله کردند تک تک خاطراتت را از من ربودند حالا سبک شده ام از خاطراتت که کِز کرده بودند گوشه مغزم که کلاغ ها دانه دانه شان را توک زدند و بردند حالا سبک شده ام دیگر همه بدنم از کاه است مثل یک مترسک واقعی، سبک شده ام
تیر 92
میم.ز

ادامه مطلب  

مترسک  

مترسکی که منم از کلاغ ها بیزاراز آفت خبر شوم زاغ ها بیزار
کبوتری ننشسته به شانه ام ،انگارکه عشق هم شده از وهم باغ ها بیزار
همیشه پیش نگاهم پرنده ها مردندومن از این همه تکرار داغ ها بیزار
ببین که بازی یادم تورا فذاموششچگونه کرده مرا از جناغ ها بیزار
کبوترم که نیامد ، کلاغ ها ببریدخبر به یار منِ از فراق ها بیزار
#بابک_چترایی

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت سوم  

یک‌روز که جوجه‌ها همراه مادرشان، مرغ و پدرشان، خروس داخل کوچه، مشغول پیدا کردن غذا و این طرف و آن طرف رفتن بودند؛ جوجه‌ی حنایی، کلاغ را دید که از لانه‌اش بیرون آمد. کلاغ بال زد و بال زد تا این‌که پشت یکی از خانه‌های آبادی، فرود آمد از محدوده‌ی دیدِ جوجه، خارج شد. جوجه‌ی حنایی، قبلاً از مادرش شنیده بود که پشت آن خانه، جایی است که اهالی آبادی، زباله‌های‌شان را می‌ریزند. هم‌چنین، او می‌دانست که کلاغ، بیشتر غذای روزانه‌اش را از بین زبال

ادامه مطلب  

شعر عدد  

اموزش با شعر
#شعراعداد از عدد صفر تا ده#عدد0مامانی کاشت هسته هلو
تو باغچه ی حیاط مون
روشو با برگ و خاک پوشوند،
تا اثری نموند از اون!
 
هسته با این که کوچیکه
توی دلش درختیه
از این به بعد منتظرم
با این که کار سختیه
 
وقتی بهار بیاد میشه
نهال سرسبز وقشنگ
مثل یه صفر خوشگله
که تنبلو کرده زرنگ
 
صفر مثل یک یا مثل دو
یک عدده! یک عدده!
باید دوسش داشته باشیم
اسم نبریم ازش بده!
#عدد۱
یک دونه گنجیشک قشنگ
رو شاخه ها پر می زنه *
دنبال دوست می گرده و
به هر طرف سر می

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت پایانی  

کلاغ پرسید: «و آن جواب چه بود؟!» جوجه جواب داد: «این موضوع دقیقاً به خاطر عزت نفس بالای شماست! شما حاضر شده‌اید که از زباله‌ها تغذیه کنید، اما خواری و ذلتِ جیره‌خوارِ انسان‌ها شدن را نپذیرید! برخلاف پدر و مادر من...!» و سرش را پایین انداخت. کلاغ خنده‌ی شادمانه‌ای سر داد و گفت: «آفرین، آفرین بر تو!» و بعد از مکث کوتاهی پرسید: «خوب... دیگر چه چیزهایی از من فهمیده‌ای؟» جوجه سرش را بالا آورد و با چشمانی سرشار از اشتیاق جواب داد: «من تا به امروز، فق

ادامه مطلب  

صعود به قله چین کلاغ و دوشاخ  

به نام خداوند مهربانی که جانمان در دستان اوست
صعود به قله چین کلاغ و دوشاخ
مختصات جغرافیایی قله چین کلاغ: N35 49 48.0 E51 21 17.9
مختصات جغرافیایی قله دوشاخ: N35 51 01.4 E51 21 32.1
 
مسیر نرمال پیمایش قله چین کلاغ و قله دوشاخ از سعادت آباد ،ابتدای کوی بام تهران مباشد، که ترک کامل مسیر در فایل جی پی اس آن موجود می باشد.
توجه: فایل جی پی اس مسیر قله چین کلاغ و دوشاخ در انتهای گزارش موجود میباشد  برای  دیدن ادامه گزارش ادامه مطلب را کلیک نمایید.

ادامه مطلب  

 

کلاغ پر ، گنجیشک پر جَوونیمون شد پرپرنه حس و حال و کمرنه تفریح ، نه سفر
مشغولِ روزمرِگیپُریم زِ دلمردِگیدرگیرِ افسردگیچه دختر،چه پسر
بیکاری و اعتیادطلاق و جرم و فسادجامعه هم بی بنیادزندگی پُر دردسر
رو مبل ولو گشتیممعتاد نت هشتیمزنده ی درگذشتیماوضاعِ ما رو بنگر
باسوادایِ بیکاربی سوادایِ پولداراون یارو هم که بی عاربا اینکه هست نرِخر
خلاصه که حیرونیمما مردمِ ایرونیمفقط اینو می دونیمزدیم به سیمِ آخر
کلاغ پر ، گنجیشک پرآزادی رفته سفرخسته ا

ادامه مطلب  

غار!(گفت و شنود)  

گفت: سخنگوی وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق می‌زنند و دروغ می‌گویند و توصیه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!گفتم: کاش ایشان به جای فحاشی به منتقدان فقط به یکی از صدها انتقاد آنان پاسخ می‌گفتند!گفت: ای عوام! اگر پاسخی داشت که نمی‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! یعنی یا زبان به کام بگیرند و قلم به نیام بکشند و انتقاد نکنند و یا بگذارند و بروند!گفتم: آنهایی که سر سفره انقلاب آفتابی شده‌اند و روزهای حادثه

ادامه مطلب  

غار!(گفت و شنود)  

گفت: سخنگوی وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق می‌زنند و دروغ می‌گویند و توصیه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!گفتم: کاش ایشان به جای فحاشی به منتقدان فقط به یکی از صدها انتقاد آنان پاسخ می‌گفتند!گفت: ای عوام! اگر پاسخی داشت که نمی‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! یعنی یا زبان به کام بگیرند و قلم به نیام بکشند و انتقاد نکنند و یا بگذارند و بروند!گفتم: آنهایی که سر سفره انقلاب آفتابی شده‌اند و روزهای حادثه

ادامه مطلب  

مترسک  

مترسک بال می زد کلاغ , کفتر بازی می کرد دان می ریخت شاید دختر همساده مان منتظر بال زدن طوقیست مترسک بال میزد خدا گز کرده می لرزد کلاغ سوت می زد سوت قطار هم سوت می زد زن همساده بی هوا هوار  می زد خدا گز کرده می لزد شاید زن همساده خلوتی خدا را دید می زد مترسک بال می زد کلاغ پشت سرقطار سوت می زد مترسک پشت سر خدا حرف می زد خدا می لرزد زن همساده مست بود مست مثل همیشه بی هوا هوار می زد من پشت سر قطار باکلاغ تا ...
اورسجی  .. سرخنکلاته 26/5/95https://telegram

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت دوم  

مرغ می‌خواست حرف‌هایش را ادامه دهد که شنیدن صدای «قار، قار»، افکارش را برهم زد! مرغ سرش را به طرف صدا چرخاند و کلاغ را که از آشپزخانه‌ی یکی از خانه‌های آبادی بیرون آمد با نگاهش تعقیب کرد. کلاغ رفت و روی درخت بزرگ و پهناور گردوی مقابل خانه نشست. دلهره و تشویش مرغ، جوجه‌ها را هم نگران کرد. یکی از جوجه‌ها پرسید: «مادر چه شد؟! آن جانور چیست که این‌گونه به او خیره ماندی؟» مرغ گفت: «او کلاغ است. بعد از گربه، این جانور، بزرگ‌ترین دشمن شماست!» جوجه

ادامه مطلب  

 

زندگی من میگذرد‎از روی پل چوبی که با هم گذشتیم‎یک روز‎از میان پرچین های سبز دیروز‎از میان قارقار کلاغهای دست کج هر روز ‎و من تنها نیستم ‎صدایم را درز گرفته ام ‎خنده هایم را دوخته ام به دکمه های لباست‎و گریه هایم را‎عزیزم ‎خاطره ها که باشند‎هیچ زنی تنها نمیماند ‎زندگی اش رد میشود‎از روی تمام چیزهایی که ‎یک روز با معشوقه اش ‎گذشته بود
‎حکیمه_نارویی

ادامه مطلب  

یا غریب ! یا مظلوم دلم هوا تو کرده  

یا رضا  تو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیا 
هوایی شده بره پابوس امام رضا
اما هی فک میکنه اونجا جای کفتراس 
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاس
من که توی سیاهیا از همه رو سیاهترم 
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون 
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شو 
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو
 
من که توی صحن جنبوری بودم
دعا تون کردم
شما هم از هر کجا که هستی به امام غریب توس سلام بده 

ادامه مطلب  

برگ185: زاغکی قالب پنیری دید...  

شب های تار گرایش شدیدی در جذب دل های روشن ضمیر دارند،شب بدور از هیایوی روز فرصت مناسبی برای خلوت با خالق است.شب های تار را می توان از شدت سیاهی و همچنین علاقه به ربودن دل های روشن به کلاغ تشبیه نمود و دل سفید مانده را می توان بسان قالب پنیری تصور نمود که اماده ی تقدیم به پروردگار است و رابط زمانی مناسب که همان کلاغ شب است بنا به استطاعت ما قطعه ای از ان را به منقار میگیرد و باز بنا به امادگی دل ما ان را به بالای قله ی راز و نیاز می برد و قله ی ش

ادامه مطلب  

 

کلاغ
اوضاع مرا کلاغ ها می فهمندتنهایی کوچه باغ ها می فهمند
تاریکی محضِ کنج ویرانی راخاموشی چلچراغ ها می فهمند...زهرا وهاب.ساقی.دوم آذر۹۵
 
Telegram.me/saghi52ارتباط با مدیر:@Saghi13520701
همواره دلیل خستگی هامان بوداو شاهد دل شکستگی هامان بود
لعنت به مرام تلخ دنیاییدنبال همین دو دستگی هامان بود...زهرا وهاب..ساقی.۹۵/۹/۵
 
 
Telegram.me/saghi52ارتباط با مدیر:@Saghi13520701

ادامه مطلب  

در فکر کلاغ...  

هنوزدر فکرِ آن کلاغم در دره‌های یوش:
 
با قیچی سیاهشبر زردی‌ِ برشته‌ی گندمزاربا خِش‌خِشی مضاعفاز آسمانِ کاغذی مات                          قوسی بُرید کج،و رو به کوهِ نزدیکبا غار غارِ خشکِ گلویش                             چیزی گفتکه کوه‌ها          بی‌حوصله                     در زِلِّ آفتابتا دیرگاهی آن را                    با حیرتدر کَلّه‌های سنگی‌شان                            تکرار می‌کردند.
 

 
گاهی سوآل می‌ک

ادامه مطلب  

دسته دسته کلاغا /میرن به سوی باغا!  

سالها پیش خانم همسایه می گفت هر وقت کلاغ غارغار می کنه یعنی خبر خوبی تو راهه! می گفت اینطور وقتها حتما از خانواده م نامه دارم!
ولی بعضیها میگفتند کلاغ شوم است و بد خبر!
امروز صبح، کلاغه که شروع به غارغار کرد، گفتم خدایا امروز خبر خوب میخوام.
 
از حال بدم خسته ام.

ادامه مطلب  

تقدیم به امام مهربانی ها  

 
روح بهار هستی و دریای رحمتی نام تو را نوشتم و دنیا بهار شد یکباره بالهای ملائک ورق شدند نام رضا برای قلم اعتبار شد
می خواستم به واژه تو را میهمان کنم می خواستم تو را بنویسم غریب شهر اما قلم نوشت تو را با حضور دل ذکر دعای ساده ی "امن یحیب شهر"
آقا چه می شود به درختان نظر کنی دیگر کسی به غیر تو در فکر باغ نیست من یک کلاغ خسته و آواره ام ولی می دانم آستان تو جای کلاغ نیست
حالا میان شعر و دلم ریسه بسته ام میلاد توست، آمده ام خوب و سربه راهاما هنوز منت

ادامه مطلب  

فروش کتاب های پیش دبستانی و دبستان در کتابفروشی کتاب کودک و نوجوان شاهین شهر  

کتابفروشی کتاب کودک و نوجوان واقع در پاساژ معینی  شروع سال تحصیلی 96-95را به دانش آموران و والدین عزیز شاهین شهر تبریک می گوید و تلاش دارد که کتاب های کمک آموزشی گوناگون از ناشران معتبر در اختیار مدارس و والدین قرار دهد تا کمک حال معلمان و اولیاء گرامی قرار گیرد 
برترین تست ها تیز هوشان ویژه دانش آموزان ممتاز اول دبستان قیمت20000تومان
فارسی اول دبستان مجموعه کتاب یار تخته سیاه
علوم اول تخته سیاه
ریاضی اول خیلی سبز 
علوم تجربی اول دبستان نشر کا

ادامه مطلب  

خبرنامه یا کلاغ  

 
متاسفم برای آنچه میشنوم ...
اما چندنکته...
اولا این مساله زمانی پیش آمده که دارم وبلاگ ها را آماده میکنم برای بروزشدن های خودکار ازپیش تعیین شده
پس حتی اگر دچارپوشش خبری بشوم حتی....! که نمیشوم ..بازخبربه موقع به فردموردنظر نخواهد رسید ..
 
دوم آنکه اینجا که دفترآگهی های یک روزنامه یا خبرگذاری های شخصی دیگران یا چه میدانم چیزی درمایه های
کلاغ وخبر رسانی نیست...
 
سوم آنکه به من ربطی ندارد دیگر ...
چهارما از ذهنم پاکش میکنم وبه خودم قول میدهم وقسم م

ادامه مطلب  

آموزش کلمه ی (آب) اولین کلمه در آموزش نشانه ها در قالب داستان.  

آموزش کلمه ی (آب) اولین کلمه در آموزش نشانه ها در قالب داستان
 
روزی روزگاری عمو نوروز قصه ی ما غصه دار کنار مزرعه اش قدم میزد و با ناراحتی به محصولاتش که درحال پژمرده شدن بود نگاه می کرد. کلاغی که آن طرف تر روی شاخه ی درختی نشسته بود عمو نوروز را دید که غصه میخورد. پروازی کرد و به کشاورز ما نزدیک شد و گفت: عمو نوروز عزیز چی شده؟ چرا ناراحتی؟ عمو نوروز به کلاغ گفت: محصولاتم از بی آبی پژمرده شدند. اگر به آن ها آب ندهم به زودی خشک می شوند. کلاغ با خود

ادامه مطلب  

make a prodigy..شگفتی بیافرین  

ترانه جدیدم که به زبان انگیلیسی نوشتم تقدیمتون میکنم :
 
make a prodigy          
by  you feed to the ravens
با غذا دادن به کلاغ ها
شگفتی بیافرین
its a prodigy to see you
with the demons
این یک شگفتی ست
دیدن دوستیت با پلیدی ها
 
i need apology
for my taste of many trends
برای سلیقه و اشتیاق سیری ناپذیرم
  از تو عذر خواهی می کنم
kill me with a breach
when the peace is
in the truth bends
من را با نقض آتش بس بکش
وقتی  میبینم که صلح
در تحریف حقیقت است
 
be a prodigy
play like you know
how it ends
خودت یک شگفتی باش
و طوری بازی کن که انگار
میدانی آخ

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

بخش سوم و پایانی
3
مامان پیش از این که برود بیدارم کرد. در خواب و بیداری پرسیدم: «پس چی شد؟ مگر قرار نبود از امروز نروی سر کار؟»
گفت: «ناهارت توی یخچال است. شام که نخوردی، ناهارت را بخور.»
از دستشویی که برگشتم مامان رفته بود. ساق پایم هنوز درد می‌کرد و جای لگد لامی کمی کبود شده بود. کنار سفره‌ی صبحانه نشستم و چند لقمه گرفتم و کمی هم پنیر جلوی کلاغ ریختم و از خانه بیرون رفتم.
از ته اتابک سوز سردی می‌آمد. از کنار خانه‌شان گذشتم؛ فقط پنجره و پرده‌ا

ادامه مطلب  

صعود به قله نشک کلاغ به ارتفاع 3090 متر  

صعود به قله نشک کلاغ به ارتفاع 3090 متر
ارتفاع قله : 3090 متر
تاریخ برنامه : 12 شهریور 1395
شرکت کنندگان : علی فلاح - محسن دهقانپور
موقعیت کوه : این کوه در حد فاصل روستاهای ده بالا و طزرجان در راستای شمال شرق به جنوب غرب از محل تقاطع جاده ده بالا و طزرجان شروع می شود و تا دکل مخابرات ما بین دو روستا ادامه پیدا می کند. این کوه دارای چشم انداز مناسب به قلل بلند استان نظیر شیرکوه و برفخانه و آسمان نما و کلات و بهروک و در دوردستها کوه دربید می باشد.
وضعیت کوه :

ادامه مطلب  

جای امن تو ...  

 شده ام کلاغ قصه ها ...به هیچ نمی رسم هرچه می روم.مرگ هم ندارد ماه و می زند به شاهرگ خنده ام وقتی شب است و چشمان بی اختیار من زل می زند به قرص کاملش .شیطان شده ای و جز تو در جلد من کسی فرو نمی رود .جای امن تو در قلب من درد دارد رفیق"می شود به ماه بگویی نتاب ؟

ادامه مطلب  

کلاغ لان و الوند 26 آذر 1395  

گزارش صعود به قله های کلاغ لان و الوند 26 آذر 1395
به یاری حق پنجمین برنامه از سلسله برنامه های گروه آرامش کوهستان اینبار مشترکاً با گروه اوج جاوید همدان صعود به قله های الوند و کلاغ لان انجام و با موفقیت به پایان رسید
در ساعت ده صبح روز پنجشنبه 25 آذر 1395 طبق قرار در میدان گنجنامه همدان دور هم جمع شدیم چهار نفر از گروه آرامش کوهستان و دو نفر از گروه اوج جاوید همدان ( سه نفر دیگر از گروه اوج جاوید همدان در پناهگاه میشان به ما پیوستند )
برف در حال باری

ادامه مطلب  

 

سلام به همگییه پست طولانی نوشته بودم لحظه اخرتا اومدم بزنم انتشارو یهو بیخیال شدم،اخه اونروزباخواهر بزرگه دعواکرده بودم حسابی پره پر بودم کلیم الکی بهش بد وبیراه گفته بودم،نمیدونم شایدم عذاب وجدانه نذاشت اخه دیدم بی انصافیهالان که فکر میکنم میبینم ایراد از منه،از بد دهن بودنه منه،از اینکه بلد نیستم درست وحسابی حرف بزنم به عبارت درستر حرف زدنمو بلد نیستم منظورم موقع عصبانیته، همین اخلاق بدم باعث میشه اگه حرفمم درست باشه و به حق،ناحق دید

ادامه مطلب  

گذر از رودخانه  

آب را گل نکنیم ...
در فرودست انگار کفتری میخورد آب ...
یا که در بیشه ای دور کوزه ای پر میشود ...
آب را گل نکنیم ...      آب را گل نکنیم ...
هیسسسسسسسسسسسسسسسسس ...
گوش کن ؛ صدایش را میشنوی ؟ 
چقدر زیبا و دلنشین است !!!
میگویند اگر سنگ ها و شن ریزه ها در مسیر آب ها نباشند ،
صدای آب ها هیچ گاه زیبا نخواهد شد ...
سنجاقک ها ، شاپرک ها و پروانه ها را میبینی ؟!!!
از کیلومتر ها می آیند برای جرعه ای آب !!! 
هوا آفتابی به نظر می رسد ، پرتو های نور در آب انعکاس پیدا می کنند 


ادامه مطلب  

تولدش مبارک....  

آه از نهانم بلندشد
وقتی کلاغ غار غارکنان بالای سرم میچرخید
در دل باخود نالیدم،بازهم بدشومی دیگری...
به گمانم کلاغ هم خسته است
ازاینکه هرروز نامه اور خبرهای تلخ من است..
راستی،گناه کلاغ چیست،که هرروزبایدمن راتحمل کند!؟؟
 
 
سلام گلـــــــــMــــــــــم،،حالت چطوره!؟زندگی به کامت هس این روزا!؟امیدوارم به کامت باشه عشقم...دیروز میخواستم این پست بذارم ولی وقت نشد...میدونی اقایی دیروزصبح وقتی دیدم عکس پروفایلت گذاشتی تولدت مبارک عزیزم،،هنگ کر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1