مرا ببوس
بر تپه های بلند و دور
بر فراز گوژ قامت شهر
مرا ببوس
لب های تو
اشتیاق عصیان است
عطر تند نفس هایت
کج دهانی
به حصار زنگ آلود عصمت
محبوبه ام
با من به تپه های شهر بیا
دور از چشمان شیشه ای و
چهره های سیمانی
خواب پر نیرنگ بخت سیاه را
بر تن خاک بیدار کنیم
محبوبه ام
لمس سرزمین گرم تو
هجرتی است
ورای جغرافیای تن
بگذار بوسه ای
ما را ببرد با خود
تا لمس فردای بیداری
محبوبه ام
با من به بلندای شهر بیا
آنجا،دور از شعار و پرچم و نگاه
دوستت دارم......

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و هجده  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_هجده
https://telegram.me/marjanstories
 
محبوبه با دخترکوچک خانواده ی نظری دوست شد. با هم به مدرسه می رفتند و با هم از
مدرسه بر می گشتند. بعضی وقت ها محبوبه بعدظهرها به خانه ی آنها می رفت و چند ساعتی
می ماند اما هیچ وقت دختر خانواده ی نظری به خانه ی محبوبه نمی آمد. یک بعدظهر که
محبوبه خوشحال و خندان از خانه نظری ها برگشت مادرش با چادر مشکی دم در ایستاده بود
وگفت، مگر من نگفته بودم دیگر خانه ی اینها نروی؟ محبوبه گفت، بابا گفت

ادامه مطلب  

گزارش  

گزارش نقد داستان کوتاه " حصار شیشه ای " از محبوبه هاشمیان  ----  تهیه وتنظیم : ناهید گرامیان
" داستان باید حتما زاویه دید مناسبی داشته باشد ، در غیر این صورت یک متن ادبی است "
 
روز شنبه 19 تیر 95 ، کارگاه نقد داستان هم نگر ساری ، داستان کوتاه " حصار شیشه ای " از محبوبه هاشمیان را مورد نقد و بررسی قرار داد. در این جلسه نویسنده داستان نیز حضور داشت. نخست سرپرست کارگاه ، حسین اعتمادزاده چند توصیه به نویسندگانی که داستان شان را جهت نقد به کارگاه ارسال می

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و بیست و هفت  

 
 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_بیست_و_هفت
https://telegram.me/marjanstories
 
سر ظهرمادر غلامرضا با یک سینی خورشت و برنج و سبزی خوردن تازه زنگ خانه ی
محبوبه را زد ودر مقابل محبوبه که از دیدن سینی ناهار ذوق زده شده بود و خوشحال بود که
مجبور نیست آبگوشت یخ کرده ی توی یخچال را گرم کند گفت، این ناهار را نداده غلامرضا
بیاورد که یک وقت بین همسایه ها حرف درست نشود، دهن مردم را که نمی شود بست،
گنجشک بپرد برایش حرف درمی آوردند و به سلامتی پدر و مادر دامادها کی

ادامه مطلب  

غدیر  

هم آسمان از اتفاقی ناگهان می گفتهم انقلاب تازه ای در جان مردم بودیک دشت درگیر سکوت و انتظاری سختیک دشت در آرامش دریایی اش گم بود
 
پیغمبری با مهر با مردم سخن می گفتاز آیه های زندگی، از عشق، از باراناز مردمی که بعد از او مولایشان هستیاز قلب های پایدار و محکم از ایمان
 
می خواست باران باشی و رحمت ببارانیمی خواست دنیا رنگ خوشبختی ببیند بازیا انعکاس نور باشی از دل خورشیدتکرار خوبیها شوی ای نقطه ی آغاز!
 
فریاد زد:"الیوم اکملتُ لکم دینی"هر چند در آ

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و بیست و پنج  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_بیست_و_پنج
https://telegram.me/marjanstories
 
برادر کوچک محبوبه پشت فرمان تویوتا نشسته بود و نامیزان از سر کوچه پیچید داخل، برادر
بزرگتر هم کنارش نشسته بود و تسبیحش را می چرخاند و خوشحال بود. مادر و پدر محبوبه
آمدند دم در که سوار شوند ومادر محبوبه غر  زد، که صلاح نیست محبوبه تنها توی خانه
بماند و پدر محبوبه گفت، نترس طوریش نمی شود، محبوبه دیگر بزرگ شده، دختر نظری ها
هم شب می آید پیشش می ماند، مادر محبوبه گفت، من دلم نمی

ادامه مطلب  

شانس  

هوای روزهای اخر اسفند,خنکی مطبوعی داشت.محبوبه گوشه میدانچه از اتوبوس پیاده شد.اداره تازه تعطیل شده بود وبازار چه نسبتا خلوت بود.اکثر کارمندها ترجیح میدادند اول سری به خانه بزنند و بعد از ناهار و استراحت,برای خرید بیرون بروند.اما محبوبه ناگزیر بود قبل از تحویل گرفتن سهیل از مهد کودک,خرید هایش را انجام دهد.
سری به نانوایی زد و دو تا سنگک داغ تحویل گرفت.از میوه فروشی کمی پرتقال و نارنگی خرید.با تردید رفت سمت قصابی و بالاخره نیم کیلو گوشت چرخ کر

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و سی و چهار  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_سی_و_چهار
https://telegram.me/marjanstories
 
پدر محبوبه دیر ازسرکار برگشت اما با روزنامه ی زیر بغل،  یکراست رفت زنگ خانه ی
جواد را زد و از پشت در پرسید که پدر جواد خانه است یا نه؟ و یکی از دوقلوها داد زد که
بله خانه است. کمی که گذشت پدر جواد در حالی که پیژامه و ژاکت پوشیده بود در را باز کرد
و تعارف کرد که پدر محبوبه برود داخل، اما پدر محبوبه با خوشحالی روزنامه را به پدر
جواد داد و گفت که اسمش را دیده که رنو برنده شده و مبارک

ادامه مطلب  

یکشنبه ۱۳۹۵/۰۹/۱۴  

به نام خدای مهربون
سلام به شما مهربانان
فعالیتهای امروز :
 لگو بازی 
شعر خوانی
قصه گویی
نقاشی آزاد با پاستل
حس چشایی: بازی مزه ها و میوه ها
بازی خلاق با تشک: قایق بازی
تونل بازی
شب آرامی داشته باشید 
                               خاله لیلا و خاله محبوبه

ادامه مطلب  

 

حسن همه قصه ها نباید حسن كچل آلوچه در لپ چپیده باشد. حسن قصه ها گاهی و شاید همیشه می تواند محبوبه شب رابیابد و كشنده شب پره بی خواب باشد. حسن همه قصه ها می تواند هیچ وقت حسن كچل نباشد
از سنگ بپرس؛
که بی تو چونم،
تو آن طلسم حقیقت،
آن که با خویش بودن،
در خویش بودن،
آن زمزمه خنیاگری،
که مست می کند،
که سنگ را آب می کند،
که شبپره را آفتاب می کند...

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و سی و شش  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_سی_و_شش
https://telegram.me/marjanstories
 
یک روز تعطیل برف سنگینی بارید و وقتی آرام گرفت مردی میانسال با لباس هایی کهنه و
پوتین های پلاستیکی در حالی که پارویی روی دوشش بود، سرتاسر کوچه را قدم زد و چند
بار داد کشید: برف... پارو...می کنیم؛ اما کسی کارگری که برف پارو کند نمی خواست و
بدون اینکه برفی پارو کرده باشد کوچه را ترک کرد. کمی که گذشت پدر جواد آمد دم در و
برف هایی جلوی در و برف هایی که روی رنویش ریخته بودند،  پارو کرد و ج

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد وبیست و نه  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_بیست_و_نه
https://telegram.me/marjanstories
 
جواد دوباره به جبهه رفت. مادرش مثل دفعه های قبل گریه می کرد و پشت سرش آب ریخت
وپدرش در سکوت او را بدرقه کرد. غلامرضا او را بغل کرد وبه شوخی گفت، دفعه ی بعد
حشره ها را همانجا بگذار و فقط خودت بیا. جواد گفت، این حشره ها اگر حرف گوش کن
بودند می توانستیم جنگ را دوساعته تمام کنیم. محبوبه  در خانه شان را باز کرد که بیاید
بیرون اما مادرش از پشت سر دم موهای او را که از روسریش بیرون زده بود

ادامه مطلب  

می روی بال به بال تو پرستویی هست  

می روی بال به بال تو پرستویی هستدر دلم ولوله برپاست، هیاهویی هست
صبر کن تا به تماشا برسد لبخندمدل پریشان شده ی سلسله ی مویی هست
آه محراب به فریاد در آمد با درددر نمازی که نشان از خمِ ابرویی هست
آینه با غم تکراری من می خنددبشکن این آینه را آینه جادویی هست
با خودم گفته ام از بی کسی و تنهاییدل به دریا بده تا قایق و پارویی هست
شانه ای نیست بر آن تکیه کنم اما بازشکر... دستان گره خورده به زانویی هست
 
محبوبه راه پیما
 

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و بیست و سه  

#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_بیست_و_سه
https://telegram.me/marjanstories
عقد کنان دختربزرگ نظری ها سر وصدایی به پا کرد که تا خانه ی محبوبه و غلامرضا هم
رسید، غلامرضا و مادرش از صبح با هم بیرون رفته بودند ومحبوبه هم یک سری آمد توی
کوچه و وقتی دید توی کوچه خبری نیست دوباره به خانه برگشت و پشت پنجره ی آشپزخانه
نشست و لبخند زنان به سر و صداها گوش کرد و گاهی هم وسط آشپرخانه قر می داد، آنها
مرتب کل می کشیدند و صدای موسیقی و کف زدن یک دقیقه قطع نمی شد. کمی که گذش

ادامه مطلب  

سه شنبه ۱۳۹۵/۰۹/۰۹  

به نام خدای مهربون
سلام به شما عزیزان
 شهادت امام رضا علیه السلام را تسلیت عرض نموده و با آرزوی قبولی عزاداری شما عزیزان فعالیتهای امروز را در اختیارتون قرار میدهیم:
بازی با برج قورباغه
بازی پیچ و مهره
کتابخوانی
لگو بازی
بازی آزاد
صبحانه: تخم مرغ آب پز و شیر
ناار: قورمه سبزی_ ماست به همراه سوپ
به امید دیدار....
                              خاله لیلا و خاله محبوبه

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و سی  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_سی
https://telegram.me/marjanstories        
 
روز اول مهر محبوبه مقنعه سر کرد، کاری که سال گذشته نکرده بود. سال قبل ناگهان همه ی
دخترها روسریهایشان تبدیل به مقنعه شده بود ولی محبوبه تا پایان سال زیر روسریش سنجاق
قفلی زد و مقنعه سر نکرد. در سال جدید مقنعه ی بلند سیاهی سرش کرد و رنگ روپوشش هم
سرمه ای شد و معلوم بود که مدرسه ی جدیدی می رود. به دختر نظری ها هم گفت، می ترسم
آخرش چادر هم اجباری شود. دختر نظری ها گفت، اگر اجباری ش

ادامه مطلب  

فصل بهار قبل زمستان؟؟!!  

با قطره قطره اشک که باران نمی شوداین روزهای سختِ من آسان نمی شود
مردم همیشه با خودشان فکر میکنندقلبی که زخم خورده پریشان نمی شود
خندیدنم چه فایده...این زخم ماندگاربا خنده های تلخ که درمان نمی شود
غمگینم...آه چشم تو در خاطرات من...این ماه پشت ابر که پنهان نمیشود
پاییز در خیال من انگار مانده استمهرم که بی نگاه تو آبان نمیشود
بعد از غروب غصه، طلوعی دوباره هستفصل بهار قبل زمستان؟؟؟؟ نمی شود!!
تکرار کن که یک زن بی دین و خسته دلقطعا بدون عشق مسلمان نم

ادامه مطلب  

شنبه ۱۳۹۵/۰۹/۱۳  

به نام خدای مهربون
سلام به شما عزیزان
ضمن تبریک حلول ماه ربیع الاول و آرزوی شادی برنامه امروز از قرار زیر بود:
باز ی با حلقه ها
شعر خوانی
قصه گویی: قصه شب بخیر اسباب بازیها
بازی در حیاط
تقویت حس لامسه: لمس برگهای خشک حیاط
قایم باشک
بازی خلاق با پارچه ها( سرسره بازی)
طناب کشی
باز کردن و بستن درب بطری
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: کوبیده_ دوغ به همراه سوپ
               عصرتون بخیر.... خاله لیلا و خاله محبوبه

ادامه مطلب  

کتاب جادوگرها  

کتاب جادوگر ها اثر رولد دال یه بی باکی قوی...
بچه ها نباید بترسند...هیچ خطری نیست... ولی این کتاب درست برعکس افکار ماست دنیا پر از خطره باید خوب بشناسی..
رولد دال واقعا در نوع خودش یه معلم با سبکی جدیده...
این کتاب مو به تنم سیخ کرد...ولی با این حال دوست داشتم تا آخر بخونمش.
پی نوشت: آهنگ پلنگ صورتی دیونه ام کرده.
پی نوشت 2:کتاب جادوگرها/رولد دال/مترجم محبوبه نجف خانی.
پی نوشت 3:کتابای رولد دال رو از دست ندید..تو هر سنی که هستید.

ادامه مطلب  

شب امشب!  

شبی دارم چراغانی،
            شبی تابیدنی امشب

دلی نیلوفــــری دارم،
             پری بالیدنی امشب

مشام شب پر از بوی
      خوش محبوبه‌های شب


شبی شبدر
   شبی شب بو
       شبی بوییدنی امشب..


#قیصر امین پور
نوشته های یک مغز آزاد

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و نوزده  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_نوزده
https://telegram.me/marjanstories
 
صبح، یک وانت با آرم مخابرات آمد وبعد از یک ساعتی ماموران مخابرات یک تلفن عمومی
سکه ای روی پیاده رو، درست جایی در زاویه ی دید من نصب کردند. بقال اولین کسی بود
که به آن اعتراض کرد و گفت همینطو ری هم دور و بر مغازه اش به اندازه ی کافی شلوغ
هست، وای به حال وقتی که مردم بخواهند از این تلفن استفاده کنند و دم به دقیقه از او سکه ی
پنج ریالی بخواهند اما ماموران مخابرات گفتند در اداره بررسی ک

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و بیست وشش  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_بیست_و_شش
https://telegram.me/marjanstories
غلامرضا تاکسی را  کنار پنجره ی آشپزخانه شان پارک کرد و آمد سراغ جمع سه نفره که با
تعجب به او نگاه می کردند و گفت، جمعتان جمع بود گلتان کم بود. محبوبه گفت، دوتا گل پیش
از شما داشتند درباره مشکلات رفتن به جشن عروسی آخوندها حرف می زدند. غلامرضا
پرسید: راستی برادرهایت را دیدم با یک تویوتای تر و تمیز. محبوبه گفت، کاش به جای آن
تویوتا که نمی دانم پولش از کجا چکه کرده یک کمی رانندگی یاد

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و بیست  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_بیست
https://telegram.me/marjanstories   
شب بعد، وقتی کوچه خلوت بود وصدای گوینده ی اخبار درشرح فتوحات رزمندگان  شنیده
می شد، مادر محبوبه از خانه بیرون آمد در حالی که بازوی محبوبه را هم گرفته بود و دنبال
خود تا پشت پنجره ی آشپزخانه  کشاند. با عصبانیت گفت، آن بی صاحاب را درست بکش
روی سرت، محبوبه با اخم روسریش را درست کرد و گفت، بده به من. مادرش نوار کاست
را توی صورت محبوبه گرفت و با حرص و غیظ و در حالی که سعی می کرد صدایش با

ادامه مطلب  

سکوت اجباریست  

میان فاصله هایی که سهم بیزاری ستهمیشه گفته ام این زخم های من کاری ستبهانه های دلم در سکوت می میرندعجیب اینکه دلم غرق خویشتن داری ستمیان برزخ تنهایی ام خدایی نیستمیان خنده ی من دردهای تکراری ستخیال می کنم از راه می رسی با عشقبیا که قسمتم این روزها خودآزاری ستقرار نیست بیایی چقدر دلتنگمچقدر رود که از چشم های من جاری ستشبیه بغض فروخورده ام که می ترسمسکوت کرده ام عمری... سکوت اجباری ستمحبوبه راه پیما

ادامه مطلب  

تقدیم به امام مهربانی ها  

 
روح بهار هستی و دریای رحمتی نام تو را نوشتم و دنیا بهار شد یکباره بالهای ملائک ورق شدند نام رضا برای قلم اعتبار شد
می خواستم به واژه تو را میهمان کنم می خواستم تو را بنویسم غریب شهر اما قلم نوشت تو را با حضور دل ذکر دعای ساده ی "امن یحیب شهر"
آقا چه می شود به درختان نظر کنی دیگر کسی به غیر تو در فکر باغ نیست من یک کلاغ خسته و آواره ام ولی می دانم آستان تو جای کلاغ نیست
حالا میان شعر و دلم ریسه بسته ام میلاد توست، آمده ام خوب و سربه راهاما هنوز منت

ادامه مطلب  

 

از برنامه ریزیم عقب موندم و متاسفانه درسای امروزم کامل نشد این یعنی ک فردا باید دوبرابر بخونم و باتوجه ب اینکه اخرین مهلت ازمون اینترنی این ماهم فردا صبحه و علاوه بر اون شبشم همه اینجا جمع میشن و ابروهای منم همچنان مثل مرحوم میرزاکوچک خان جنگلی (بنابراین ی اراشگاهم باید برم ملت وحشت نکنن از دیدنم ) مطمینم فردا هم وقت کم میارم . خدایا شکرت ک عزی محبوبه رو دارم و انقدر همیشه باهمیم ک وقت کم میاریم ...شونه هام دیگه از درد ب سوزش افتادن ولی اصلا مش

ادامه مطلب  

لعنت به من  

تنها نشسته ام به تماشای زندگیدر چشمهای غم زده ام اشتیاق نیستدر انتظار مانده مرا روزهای تلخاین اشکهای سرزده بی اتفاق نیست
 
لعنت به من که باعث تنهایی ات شدملعنت به من که روز و شبم گریه آور استحالم بد است مثل بهاری که یخ زده از من عبور کن که برای تو بهتر است
 
از من عبور کن همه ی شهر و مردمشاز دست غصه های غریب تو شاکی اندهر چند در نبود تو فریاد می زنماین غصه هایِ در من و تو اشتراکی اند
 
هرگز نپرس با من غمگین چه کرده استآوارِ مانده از تب و طوفان رفت

ادامه مطلب  

نتایج جشنواره نوجوان خوارزمی  

با سلام و احترام نتایج جشنواره نوجوان خوارزمی منطقه شازند بدین شرح اعلام می گردد .
مدارس عادی
1- خانم محبوبه فدوی                      آموزشگاه پویا
2- خانم الهه عبدلی                       آموزشگاه باغ بر آفتاب
3- خانم لیلا کمالی                        آموزشگاه رازی باغ بر آفتاب 
مدارس خاص 
1- خانم فاطمه احمدی                   آموزشگاه نمونه دولتی سمیه
2- آقای بهنام قربانی                     آموزشگاه شاهد پیامبر اعظم ( ص )
3- خانم حدیث آقا محمدی

ادامه مطلب  

اموزش استفاده صحیح از ولکری (در 3 قسمت)  

سلام کلش ایرانی های  عزیز.خیلی از ماها میدونیم که والکری در تاون هال 8,9 و 10 بسیار محبوبه و حتی تاون هال یازده هم از اون در جنگ های قبیله ای استفاده میکنن و حتما خیلی ها از این سرباز دارن استفاده میکنن ولی شاید به نتیجه 100% نرسن پس این پست رو آماده کردیم تا با بهترین شرایط از والکری استفاده کنیم با ما همراه باشید.
 
↙️با ما بروز باشید...کلش ایران

ادامه مطلب  

برگزاری کارگاه مادران قصه گو در کتابخانه  

به همت محبوبه خانی مسئول، و کتابداران کتابخانه ، کارگاه مادران قصه گو در روز کتاب ،کتابخوان و کتابدار در کتابخانه عمومی کاظم اخوان شهرستان رباط کریم برگزار شد. به گزارش ستاد خبری اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران؛ به همت محبوبه خانی مسئول کتابخانه ،کارگاه مادران قصه گو جهت آشنایی با اصول و روشهای قصه گویی ویژه مادرانی که کودکان خردسال آنها عضو کتابخانه هستند در کتابخانه برگزار شد. در پایان مراسم، مادران فعالانه با ارائه نظرات خود

ادامه مطلب  

شادروان دکتر حسن جمالی فیروز آبادی  

محبوبه آیت اللهی :
دکتر حسن جمالی فیروزآبادی در نوزدهم مرداد ماه سال 1386 در حالیکه نجات غریقها در کنار دریا ایستاده بودند و همگان غرق شدن پدر و پسری را نظاره گر بودند بنابر قسمی که یاد کرده بود و به مصداق گفته لسان غیب «به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آبکه تا خراب کنم نقش خود پرستیدن»به دریا زد و پسر را نجات داده برای نجات پدر رفت که هر دو در دریا غرق شدند.
دکتر حسن جمالی جاودانه بود و برای همیشه خاندان جمالی را جاودانه کرد.

ادامه مطلب  

یکی از کتاب های غیر درسی که خوانده‎اید و برایتان جذاب بوده را معرفی و درباره آن توضیح بدهید.  

بنده به طور اتفاقی كتاب هنر موفق بودن را دیدم و پس از مطالعه سطحی از مطالب كتاب علاقمند به خواندن آن شدم.
به طور كلی كتاب هنر موفق بودن به كار گیری توانای های بالقوه برای رسیدن به موفقیت وكامیابی ،ایجاد طرز فكر مثبت و راهكارهای صحیح برای كسب موفقیت را شرح می دهد با فهرست و عناوین مختلف به طور مثال موفقیت چیست؟راه موفقیت؟شادی چیست؟نیروی امید؟جستجوی موفقیت؟و...  
 كتاب موفق بودن با موضوع موفقیت در كسب و كار و خودسازی.
نویسنده:ریچارد دنی      

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و بیست و دو  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_بیست_و_دو
https://telegram.me/marjanstories
 
آخرین روزی که دختر نظری ها و محبوبه از امتحانشان برمی گشتند و مدام از هم می
پرسیدند سوال  پنج جوابش چی بود وسوال هفت جوابش چی بود و محبوبه ذوق می کرد که
همه را درست جواب داده، قبل از اینکه محبوبه از دختر نظری ها خداحافظی کند و به خانه
شان برود، دختر به او گفت، حالا دیگر خوب یا بد یک سال تحصیلی تمام شد و من هم با
خیال راحت می توانم توی عقد کنان خواهرم قر بدهم، اگر بدانی مادر غلامر

ادامه مطلب  

تجلیل از مربی مسئول مرکز باشت در هفته ی کتاب و کتابخوانی  

محبوبه ظفری مربی مسئول مرکز باشت، با اهدای لوح تقدیری از طرف فرماندار و رئیس کتابخانه هایی عمومی باشت جناب آقای سید مسعود حسینی  فرماندار و آقای اصغر مرعشی رئیس کتابخانه هایی عمومی  مورد تقدیر قرار گرفت، این لوح به پاس فعالیتهایی مستمر فرهنگی درزمینه نهضت  مطالعه ی مفید  کتاب  به این عزیز در هفته ی کتاب و کتابخوانی اهدا  شد
 

ادامه مطلب  

پذیرفته شدگان مدارس تیزهوشان و نمونه دولتی  

باز هم افتخاری دیگر از دانش آموزان مدرسه فرهنگ ...  پذیرفته شدگان تیزهوشان: نیلوفر اهری پور- هاله کاظم زاده پذیرفته شدگان نمونه دولتی: نیلوفر اهری پور- هاله کاظم زاده- مریم خطیب زاده- یگانه قوانلو- مهدیه سادات خبیری- نازنین شوقی نژاد- کیمیا کردی- درسا حسنی- ستایش خراسانی- محبوبه برزویی تلاش و پشتکار مقتدرانه عزیزانمان را ارج می نهیم. امیدواریم همواره در سایه عنایات حضرت حق موفق باشند.

ادامه مطلب  

دیشب  

دیشب حدود دوساعتو نیم حرفیدن با یکی از اعضای گروه
ینی در واقع یک ساعتو نیم بنده گوش میدادم ایشون میگفتن!
بعدم نظرمو میگفتمو اینا..
این دهما از نظر درسی خیلی عقب مونده انا
کتاب نمیارن مدرسه ک مبادا بقیه بفهمن چ کتابیه برن بخرن تست بزنن جلو بیفتن!!
ینی شاسگول بازی در این حد!کلی توجیه کردم که کتاب خوب کنکوری نهایتا یکی دوتاس که همه همونا رو میزنن!!!!
پسر عموی جهاد چطوری سر رام سبز شد نمیدونم.انقدری که از پسرعموش عکس میذاره از خودش نمیذاره.
راستی با

ادامه مطلب  

 

شوهر خالم حالش بهتره البته یکم .خداکنه خوب بشه .آدمای قدیمی دوست دارم چون حافظه کودکیمون هستن.وقتی تو بیمارستان حالشو دیدم چشمام پر اشک شد باباهم چشماش پر اشک شد.ما دوتاخانواده همو  خیلی دوست داریم مث خواهر و برادریم. واس کارم نگرانم چون ثبتیاتم خیلی عقبه پول پایشمو نمیگیرم این مهم نیس  از اینک اومدم ناراحت نیستم بااینک این مدت آشپزی کردمو تو راه بیمارستان بودمو فکرم مدام مشغول ی نفر بود و همش فک میکردم تو بیمارستان ممکنه ببینمش و این مث عذ

ادامه مطلب  

کتابخوان مرداد  

 کتاب‌های «دُرّ و صدف» نوشته محمد شجاعی، خورشید می‌ماند (روایتی داستانی از زندگی شیخ بهایی)» نوشته کامران پارسی‌نژاد، «عباس دست‌طلا» نوشته محبوبه معراجی‌پور و «قصه ما مثل شد» نوشته محمد میرکیانی در قالب پنجمین سری از کتاب‌های طرح «کتاب‌خوان ماه» ویژه مرداد 95 از سوی معاونت توسعه کتابخانه‌ها و کتابخوانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و در راستای اجرای منویات مقام معظّم رهبری(دام ظله العالی) در خصوص لزوم معرفی و در اختیار گذاشتن کتاب خ

ادامه مطلب  

خوبم اما...  

خوب هستم ولی از غصه و غم لبریزمنقشی از دلهره در آینه ها می ریزم
چشم در چشم خودم از دل تنهایی هامی رسم تا به هواخواهی خود برخیزم
چشمهای تو غزل نه... هنر نقاشی ستآه دیوانه ی این نقش خیال انگیزم
رفت بر باد دلم... بعدِ تو چون برگی زردزیرپا مانده ی هر رهگذر پاییزم
وقت آن است که در خلوت ناآراممزنِ در آینه را بی تو به دار آویزم
صبر کن این همه اندوه مرا خواهد کشتصبر کن بلکه از این خواب گران برخیزم
محبوبه راه پیما

ادامه مطلب  

دست و جیغ و هوووووووورااااااا  

باورم نمیشه.................... مامان محبوبه  بهم اجازه داد بیام خواستگاری معصومه جونم.....
این خوشحال کننده ترین خبر دنیاست
خدایااااااااااااااااا بهمون کمک کن 
خدایا به من کمک کن که بتونم لیاقت دستای معصومه رو داشته باشم
من و معصومه بعد همه سختیااااا بتونیم پیش هم باشیم برای همیشه 
دوستت دارم معصومه گلم............... دوست دارم تا آخر عمرم پیشت باشم دوستت دارم عشقم
خوشحااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی
بازم جیغ و دست و هوووووووووووووووووووووو

ادامه مطلب  

اطلاعیه  

کارگاه نقد داستان هم نگر ساری ، در نظر دارد داستان کوتاه " حصار شیشه ای " از محبوبه هاشمیان را مورد نقد و بررسی قرار دهد. از همه علاقه مندان ادبیات داستانی جهت شرکت در این جلسه دعوت می شود. داستان مورد نظر در ادامه اطلاعیه ، آورده می شود و همگان می توانند پس از خواندن داستان ، در جلسه شرکت کنند.
زمان : شنبه 19  تیر 95 - ساعت 6 عصر
مکان : ساری خیابان قارن. پژوهشکده ساری شناسی

ادامه مطلب  

فروش دانلودی تحقیق آرایه  

از حضور شما عزیزان در سایت بسیار خوشحالیم و آرزو داریم محصولات ما رضایت شما را فراهم آورد
با سلام حضور مشتریان گرامی.شما به صفحه اختصاصی تحقیق آرایه وارد شده اید.برای مشاهده توضیحات کامل روی دکمه توضیحات بیشتر کلیک کنید.دانلود تحقیق در مورد پیرامون آرایه، در قالب word و در 11 صفحه، قابل ویرایش. بخشی از متن تحقیق: آرایه‌های ادبی: در ادبیات فارسی، آرایه‌های ادبی یا صناعات ادبی به تناسب‌هایی آوایی یا معنایی گفته می‌شود، که رعایت آن ها،

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1